من هیچ نبودم...خدا گفت: شعر را به تو می بخشم...
و من شعر شدم و شعر...
خدا خندید...
شاعرانگی...
درود

دیر به‌روز می‌شوم اما بی‌خبر از روزگارتان نیستم.

نوروزتان فرخنده، با غزلی آمده‌ام...

البته از آن شعرهایی‌ست که چند روز باید با خودت کلنجار بروی که بیندازیش قاطی بقیه‌ی سیاه‌مشق‌ها یا

اجازه بدهی دیگران هم بخوانند.تنها حال و هوای این‌روزها وادارم کرد اینجا بگذارمش، شاید خط پایانی

برای این شایعه بشود که از سال ورود به دانشگاه، ذوقم را به نگهبانی سپرده‌ام... من هنوز هم با شعر نفس

می‌کشم...


بوی آویشنی از دور به فنجان پیچید

به تن لخت هوا، موی درختان پیچید

پای این پنجره، تقویم ورق خورد که باز

ماه‌ها بغض به آغوش گریبان پیچید

در سرم از لب اسفند غمی شعله کشید

در تنم هرم نفس‌های زمستان پیچید

چشمم از کشمکش ذهن و زبانم می‌گفت

تب تلخی به تن معرکه‌گردان پیچید

آخر سال شده، در تپش فروردین

نقش دلواپس قالی سر ایوان پیچید

نیستی، فرق ندارد که اگر باز امسال

مار بر گردن اسبی سر میدان، پیچید

اسم تو بر سر مویم شب کابل پاشید

گیره افتاد و خبر دور بدخشان پیچید

«از تومی‌مردم» و «دیوار» «اسیر»م می‌کرد

تا فروغ از دل من در پی «عصیان» پیچید

چشم در راه همین سال پر اندوهم و باز

چای رویید و به آرامش طوفان پیچید.


فروردین1393

یا حق

توسط : فاطمه سوقندی
قصه ای دیگر...

درود

این روزها، شعر نمی شوند نوشته هایم. تنها سیاه مشقی برای شاعر ماندن... سیاه مشق جدیدم را تقدیم می کنم. با جهانی پوزش به خاطر نقص ها و کج روی هایش. به بیت بیت شاعرانگیتان بر من ببخشید...

 

فصل گندم تپیده در رگ هام، بی تو دشتی گناهکار شدم

توی گوشم ترک زد آوازت، آلبالو به گوش، انار شدم

سر هر کوچه-باغ تنهایی، در سرم دامن خزان چرخید

کولی چشمم، ابر رقصاند و ناگهان برکه ای بهار شدم

خیز برداشت شعری از قلبم، نام تو می کشید بر گـُرده

چنگ زد در دلم،غمی وحشی، روی دوش غزل سوار شدم

تاختم کوچه های حیران را، آجر آجر تو را صدا کردم

پاسخی جز سیاهی اش ننوشت، سایه به سایه سوگوار شدم

رشته کوهی شکست در بغضم، درّه ای باز شد که پرت شوم

غرق آتش فشان خاطره ها، از دهان غم آشکار شدم

حال و روزم دوباره قصه شد و مثل فریاد کوه پیچیدم

باز ابری به سینه ام برگشت، بر تن کوه آبشار شدم...

 

فاطمه سوقندی

شهریور 1392، نیشابور

یا حق

توسط : فاطمه سوقندی
کابوس
درود

دیرهنگام به روز شدنم رو به من ببخشایید! خسته بودم و پر از دغدغه های ذهنی.همه چیز در سرم رفت و آمد میکرد الا شاعرانگی...

غزلی نوشتم:


دیشب از خود دوباره بیخود:من! مثل در دست های بادی بید

به تو تا فکر کرد چشمانم برکه بی ماه در خودش لرزید

دیشب انگار غم دچارم بود، بغض را سر برید و باران شد

من ولی باز خط خطی ماندم، روی دیوار حرف های سپید

هر کتابی که باز می کردم از تو با من به قصه می پرداخت

از نگاه تو، دود سیگارت، هر نویسنده واژه می پاشید

مثل زنگ ترانه ی بلقیس بر مزار کبود گل ممد

اسب جوهر دواند در کاغذ یک کلیدر تو را به دوش کشید

مثل معشوقه های جادوگر، پی احضار کردن عاشق

پای هر آینه که می رفتم چشم هایم فقط تو را می دید

دیشب انگار توی گوش ماه از تو می گفت یک پلنگ پیر

که تب آتش تو مثل خبر در دهان ستاره ها پیچید

*

صبح برخاستم که روزی نو، به امید تو شعر بنویسم

بین آشفتگی موهایم شب برای همیشه می تابید...

 

فاطمه سوقندی

یا حق

توسط : فاطمه سوقندی
درد تاريخ

درود

با كمي تاخير

به مناسبت روز زن

تقديم به زن سرزمينم...

 

 

مي ايستد مقابل آيينه

تكرار مي شود، و غمي سنگين

ظاهر شده­ ست خط به خط از اول

پيشانيش: رمان زني غمگين

*

اين «زن» همان «بهار غزل دامن»

وقتي صداش مي زده او: بانو...

حالا ببين چگونه تب هر سال

پاييز را كشيده روي گيسو

*

حتي بدون حلقه و گردنبند

خوشحال مي شد از بلوف مردش

ماه عسل نرفته چه شيرين بود

در اخم مرد و هر سخن سردش

*

چه عاشقانه اول هر پاييز

هي بافت شال تا نكند  سرما...

هي بافت باز بافه­ي اميدي

شايد كه مهربان تر از اين...اما...

*

حالا كه ايستاده در اين صحنه

آيينه بازگفته به او رازي

اين كه عروسكان قديمي را

تعويض مي كنند در اين بازي

*

بغضي شكست قهوه­ ي چشمش را

شالش فشرد شانه ي سردش را

توي اتاق، بوي زني ديگر..

هي مي شنيد خنده ي مردش را

 

يا حق

 

توسط : فاطمه سوقندی
اردی بهشت

 در اوستا: اشه وهیتشه

 در فارسی میانه: اشه وهیشت

در فارسی نو: اردی بهشت

(اشه:راستی و درستی

وهیشته: بهترین)

سوم اردیبهشت، روز اردیبهشتگان شاد باد...


دنبال شاعرانگی گم شده ای باز هم به اردیبهشت پناه آورده ام. به امید اینکه باز هم دست خالی نیایم...


خدا روستا را

بشر شهر را...
ولی شاعران
                آرمانشهر را آفریدند
 که در خواب هم

                  خواب آن را ندیدند

(قیصر.ا)


بهتر بود با شعر مردی اردیبهشتی تمام میکردم...


یا حق

توسط : فاطمه سوقندی
فروردین
جوان باد بخت تو در فرودین         چو در فرودین ماه روی زمین


فارسی باستان:farvartinam

فارسی میانه(پهلوی): farvarten

فارسی نو: فروردین


دلتان خرم

با شعر برمیگردم...

یا حق

توسط : فاطمه سوقندی
باز کن پنجره ها را...
دوستان خوب!

نوروز، شادی ناگهانی چشم هاست...

نوروز امسال، چشمکی شیرین در قاب خاطره هایتان...

شاد باشید

بهترین ها را برای دلتان آرزو دارم

خوب نیست حالم. خرابم، خراب... خودم را به سفر می سپارم، شاید سفر من را به خودم نزدیکتر کرد!

دعایم کنید...

تا پس از سفر

یا حق!

توسط : فاطمه سوقندی
منتظرتان هستم

دبیر کانون شعر و ادب دانشگاه فردوسی: فاطمه سوقندی

توسط : فاطمه سوقندی
سبكي تازه... فقط همين...
درود

تنها خواستم سبك تازه اي را امتحان كنم... فقط همين...

  /**/

بعد از تو، من واگويه مي كردم
با شاعران پير قرن هفت
هر لحظه از چشم تو درمانديم
تاريخ شعر از دستمان دررفت
*
ديوان به ديوان شاعرت بوديم
هر شعر با نام تو شد آغاز
با عشق تو آوازه مان پيچيد
من، مولوي و سعدي شيراز...
*
لبخندهايت نقطه ي اوجي
در مدحيات كهنه ي دربار
درياي نوري پشت چشمت كرد
روياي هر محمود را آوار
*
در شهرهاي عشق پيچيده
تو شاخص اشعار زنداني
در بيت هاي داغ شهرآشوب
تو اضطراب سعد سلماني
*
بشكن تمام سبكهاشان را
در شعرهاي تازه پيدا شو
من قالب بي وزن كابوسي
برگرد و با افسانه ، نيما شو...

 

پدرود...

يا حق

 

توسط : فاطمه سوقندی
باز آمدم...
درود...

از اينكه نبودم، شرمسارم...

اما بي غزل نبودم... غزل هنوز در تپش هايم جريان دارد.

 اين هم غزلي تازه:


شهر غمگين، پياده رو سرد است، كودكي بر كنار خوابيده

سر انگشتهاش رويايي خسته از انتظار خوابيده

در سرش:

مادرش سماور داغ، شال هاي بلند مي بافد

پدرش چاي قند پهلويي گوشه اي با سه تار خوابيده

خواهرش پا به پاي پروانه، كفش هايش دو بال پرواز است

درد پاهاي كوچكش انگار، با هواي بهار خوابيده

سهم هر لحظه سيب سرخي كه، در تكاپوي بغض مي خندد

اشك، مغلوب خنده ي خانه، خسته از كارو بار خوابيده

توي كوچه پي هر آوازي، سوت مي زد سپور با شادي

دست جاروی روی چرخش هم تازه و بی غبار خوابیده

***

باد پيچيد توي موهايش، سوز از انگشتهاش رد مي شد

قصه در دود آسمان گم شد...

كودكي بر كنار خوابيده...


سپاس

يا حق

توسط : فاطمه سوقندی
 
آخرین عنوان های مطالب