X
تبلیغات
آخرين ضمير مفرد
من هیچ نبودم...خدا گفت: شعر را به تو می بخشم...
و من شعر شدم و شعر...
خدا خندید...
درد تاريخ

درود

با كمي تاخير

به مناسبت روز زن

تقديم به زن سرزمينم...

 

 

مي ايستد مقابل آيينه

تكرار مي شود، و غمي سنگين

ظاهر شده­ ست خط به خط از اول

پيشانيش: رمان زني غمگين

*

اين «زن» همان «بهار غزل دامن»

وقتي صداش مي زده او: بانو...

حالا ببين چگونه تب هر سال

پاييز را كشيده روي گيسو

*

حتي بدون حلقه و گردنبند

خوشحال مي شد از بلوف مردش

ماه عسل نرفته چه شيرين بود

در اخم مرد و هر سخن سردش

*

چه عاشقانه اول هر پاييز

هي بافت شال تا نكند  سرما...

هي بافت باز بافه­ي اميدي

شايد كه مهربان تر از اين...اما...

*

حالا كه ايستاده در اين صحنه

آيينه بازگفته به او رازي

اين كه عروسكان قديمي را

تعويض مي كنند در اين بازي

*

بغضي شكست قهوه­ ي چشمش را

شالش فشرد شانه ي سردش را

توي اتاق، بوي زني ديگر..

هي مي شنيد خنده ي مردش را

 

يا حق

 

توسط : فاطمه سوقندی
اردی بهشت

 در اوستا: اشه وهیتشه

 در فارسی میانه: اشه وهیشت

در فارسی نو: اردی بهشت

(اشه:راستی و درستی

وهیشته: بهترین)

سوم اردیبهشت، روز اردیبهشتگان شاد باد...


دنبال شاعرانگی گم شده ای باز هم به اردیبهشت پناه آورده ام. به امید اینکه باز هم دست خالی نیایم...


خدا روستا را

بشر شهر را...
ولی شاعران
                آرمانشهر را آفریدند
 که در خواب هم

                  خواب آن را ندیدند

(قیصر.ا)


بهتر بود با شعر مردی اردیبهشتی تمام میکردم...


یا حق

توسط : فاطمه سوقندی
فروردین
جوان باد بخت تو در فرودین         چو در فرودین ماه روی زمین


فارسی باستان:farvartinam

فارسی میانه(پهلوی): farvarten

فارسی نو: فروردین


دلتان خرم

با شعر برمیگردم...

یا حق

توسط : فاطمه سوقندی
باز کن پنجره ها را...
دوستان خوب!

نوروز، شادی ناگهانی چشم هاست...

نوروز امسال، چشمکی شیرین در قاب خاطره هایتان...

شاد باشید

بهترین ها را برای دلتان آرزو دارم

خوب نیست حالم. خرابم، خراب... خودم را به سفر می سپارم، شاید سفر من را به خودم نزدیکتر کرد!

دعایم کنید...

تا پس از سفر

یا حق!

توسط : فاطمه سوقندی
منتظرتان هستم

دبیر کانون شعر و ادب دانشگاه فردوسی: فاطمه سوقندی

توسط : فاطمه سوقندی
سبكي تازه... فقط همين...
درود

تنها خواستم سبك تازه اي را امتحان كنم... فقط همين...

  

بعد از تو، من واگويه مي كردم
با شاعران پير قرن هفت
هر لحظه از چشم تو درمانديم
تاريخ شعر از دستمان دررفت
*
ديوان به ديوان شاعرت بوديم
هر شعر با نام تو شد آغاز
با عشق تو آوازه مان پيچيد
من، مولوي و سعدي شيراز...
*
لبخندهايت نقطه ي اوجي
در مدحيات كهنه ي دربار
درياي نوري پشت چشمت كرد
روياي هر محمود را آوار
*
در شهرهاي عشق پيچيده
تو شاخص اشعار زنداني
در بيت هاي داغ شهرآشوب
تو اضطراب سعد سلماني
*
بشكن تمام سبكهاشان را
در شعرهاي تازه پيدا شو
من قالب بي وزن كابوسي
برگرد و با افسانه ، نيما شو...

 

پدرود...

يا حق

 

توسط : فاطمه سوقندی
باز آمدم...
درود...

از اينكه نبودم، شرمسارم...

اما بي غزل نبودم... غزل هنوز در تپش هايم جريان دارد.

 اين هم غزلي تازه:


شهر غمگين، پياده رو سرد است، كودكي بر كنار خوابيده

سر انگشتهاش رويايي خسته از انتظار خوابيده

در سرش:

مادرش سماور داغ، شال هاي بلند مي بافد

پدرش چاي قند پهلويي گوشه اي با سه تار خوابيده

خواهرش پا به پاي پروانه، كفش هايش دو بال پرواز است

درد پاهاي كوچكش انگار، با هواي بهار خوابيده

سهم هر لحظه سيب سرخي كه، در تكاپوي بغض مي خندد

اشك، مغلوب خنده ي خانه، خسته از كارو بار خوابيده

توي كوچه پي هر آوازي، سوت مي زد سپور با شادي

دست جاروی روی چرخش هم تازه و بی غبار خوابیده

***

باد پيچيد توي موهايش، سوز از انگشتهاش رد مي شد

قصه در دود آسمان گم شد...

كودكي بر كنار خوابيده...


سپاس

يا حق

توسط : فاطمه سوقندی
فراخوان جشنواره شعر رند كاغذين جامه
حتما به اين لينك سري بزنيد:

rend3.blogfa.com


توسط : فاطمه سوقندی
مرگ پایان کبوتر نیست
نفرین به خاطرات...

و نفرین به هر آنچه که تو را در خاطرم نقاشی می کند...

نمی توانم بنویسم...

یک جهان آرامش تقدیم روح دوستی که نیک زیست و نیک از دنیا رفت...

تقدیم به قلب پر التهاب تو که بدون تو در تن دیگری می تپد...

تقدیم به دلتنگی ها...به خاطرات... به اضطراب کنکور...به دانشگاه رفتنمان... به در خیابان دیدن هایمان...

تقدیم به نیکتا...


توسط : فاطمه سوقندی
باران گرفت2

درود

روزهای تلخیه روزهای بدون شعر، کاش بتونم به روزگار شیرین غزل های سابقم برگردم...غزل با من قهره شاید...

با یک غزل در مثنوی در خدمتتونم...

تلخیشو به شیرینی نگاهتون ببخشید...

 

 

باران گرفت، درّه به عطرت دچار شد

باران، نفس کشیدی و هی بیقرار شد

دنبال ردّپای تو یک بیت انتظار

بر مادیان خسته ی چشمم سوار شد

***

باران گرفته بود، دلم از تو می تپید

از خنده هات دختر گیلاس می چکید

با هر ترانه ات به غزل مبتلا شدم

از روزگار تلخ قصیده جدا شدم

این ایل کینه داشت که بد استخاره شد

تو کوچ می شدی و دلم چارپاره شد...

***

در پیچ خاطرات تو ماندم اگر که باز

در چشم هام سیب گلویم انار شد...

باران تمام شد، خبری توی مه...ولی...

سهم تمام قافیه ها چوب دار شد...

یا حق

توسط : فاطمه سوقندی
آخرین عنوان های مطالب